شماری‌ گمان می‌کنند کار کردن در طبیعت، حضور مدام در عرصه‌های طبیعی و حفاظت از آنها می‌تواند چه شغل لذت‌بخش و مفرحی باشد. غافل از آن که چنین مشاغلی تا چه حد خطر آفرین است و به تدریج در سایه کم‌توجهی‌های مسولان و مردم، طاقت‌فرسا هم می‌شود.

گارد محیط‌ زیست از افرادی تشکیل می‌شود که عمر خود را برای نگهداری و پاسداری از میراث طبیعی ایران صرف می‌کنند. این افراد بر اساس "دستورالعمل خدمتی گارد محیط‌زیست" پس‌ از طی دوره‌های آموزشی،‌ مسئولیت‌ نظارت‌ بر فعالیت‌های توسعه‌ عمرانی و کنترلی، عوامل‌ تخریب‌ یا ترمیم‌ و بهسازی آن‌ و نیز مسئولیت‌ اجرای قوانین‌ و مقررات‌ حفاظت‌ از محیط‌ زیست‌ و شکار و صید را به‌ عهده‌ دارند که عبارتند از ارشد محیط‌‌دار، افسر محیط‌دار، محیط‌دار و محیط‌بان‌، شکاربان‌ (کمک‌ محیط‌‌بان‌)، محیط‌بان‌ـ راننده‌، اسلحه‌دار، کارشناس‌، کاردان‌ و تکنسین‌ محیط‌ زیست. با وجود این رتبه‌بندی، تمامی این افراد با عنوان موجز و مختصر "محیط‌بان" شناخته می‌شوند، شغل و عنوانی که بسیاری آن را با "جنگل‌بان" اشتباه می‌گیرند.

محیط‌بانان در راه حفاظت از داشته‌های طبیعی سرزمین‌مان جانفشانی‌ها کرده‌اند. آخرین خبری که در این راستا منتشر شد تلخ و کوتاه بود: "پای چپ رضا رحیمی‌نژاد، محیط‌بان هرمزگانی قطع شد." او حدود 1ماه قبل در حین انتقال آب برای حیات‌وحش در اثر برخورد جرثقیل حامل تانکر آب با کابل‌های فشار قوی، دچار برق‌گرفتگی شد و با وجود تلاش پزشکان سوانح سوختگی تهران، پای چپ خود را از دست داد. پزشکان حتی گفته‌اند که به احتمال بسیار زیاد مجبورند پای راست این محیط‌بان را هم قطع کنند.


نقص عضو یک محیط‌بان، تنها خبر جگرسوز از این دست نیست. رسانه‌ها اسفند سال ۱۳۸۹ کشته شدن چهار محیط‌بان در کردستان را مخابره کردند که به ضرب گلوله افرادی ناشناس جان سپردند. دو ماه پیش از این حادثه دردناک نیز دو محیط‌بان در استان خراسان شمالی و سیستان ‌و بلوچستان در راه حفاظت از طبیعت کشته شدند. بدین ترتیب ظرف ۳۵ سال گذشته آمار محیط‌بانانی که در راه انجام وظیفه جان خود را از دست دادند به ۱۱۱ نفر رسیده است.

هر از گاهی مراسم تقدیر و تشویق محیط‌بان‌ها برگزار می‌شود که چندان نمی‌تواند جبران‌کننده بی‌مهری‌ها به این افراد باشد. به عنوان نمونه تعدادی از محیط‌بان‌های چند منطقه‌ حفاظت شده در گفت‌وگویی دوستانه می‌گفتند که جیره خوراک، لباس فرم و حتی پوتین‌های‌شان به موقع تحویل نمی‌شود. چنین تاخیر‌هایی نشان می‌دهد مدیران تا چه اندازه از شغل به غایت دشوار محیط‌بانی بی‌اطلاعند؛ ۱۸ شبانه روز در عرصه‌هایی عموما دور از دسترس و تحمل گرمای بیش از ۵۰ درجه در تابستان‌ها و سرمای ۲۰ درجه زیر صفر زمستان‌ها بدون دریافت اضافه کاری و حقوق مکفی، شرایطی است که تصور آن هم دشوار است. با این حال وقتی محیط‌بان‌ها پس از درگیری و تیراندازی، شکارچی متخلفی را با سند و مدرک لازم به دادگاه تحویل می‌دهند، فرد خاطی در بسیاری موارد تبرئه می‌شود. آزاد شدن شکارکش‌های خون‌ریزی که خرس ماده و توله‌هایش را سال پیش در سمیرم قصابی کردند، مثالی است از بی‌توجهی دستگاه قضایی به حفاظت از داشته‌های طبیعی ایران و نادیده گرفتن زحمات محیط‌بانان.

گاهی نیز این افراد در جدالی نابرابر ممکن است شکارچی خلاف‌کاری را ناخواسته به ضرب گلوله‌ای از پا در بیاروند. بدین ترتیب تراژدی دیگری در راه زندان و دادگاه شکل می‌گیرد که نشانه عدم حمایت‌های سازمان محیط‌زیست و قانون از این افراد است. با وجود تلاش‌های انجام شده هنوز شغل توانفرسای محیط‌بانی در فهرست مشاغل سخت و زیان‌آور قرار نگرفته است تا مُهر تایید دیگری باشد بر بی‌مهری به کسانی که عمر خود را صرف حفاظت از میراثی مشترک می‌کنند.

پیش از انقلاب، سازمان حفاظت محیط‌زیست شکارچیان و افراد محلی علاقمند و آشنا به رموز طبیعت را جذب می‌کرد و با ارائه آموزش‌های لازم به آنان، محیط‌بانانی عاشق و وظیفه‌شناس به مجموعه خود می‌افزود. این رویه بعد از انقلاب به تدریج کنار گذاشته شد. به طوری که فارغ از آگاهی و علاقه فرد به شغل دشوار محیط‌بانی، داشتن مدرک فوق دیپلم به یکی از شرایط اصلی استخدام بدل گشت. برخی از دارندگان این مدرک تحصیلی، هیچ تصوری از وظایف محیط‌بانی ندارند و پس از استخدام به هر دری می‌زنند تا شغلی پشت‌میزی نصیب‌شان شود.

ناآشنایی با دشواری‌های پیش‌روی محیط‌بانی موارد دیگری را نیز در بر می‌گیرد. به دلیل کمبود نیرو برای حفاظت از طبیعت و محدودیت سازمان محیط‌زیست در استخدام، "محیط‌بانان پیمانی" و "محیط‌بانان شرکتی" به بدنه گارد محیط‌زیست افزوده شدند. محیط‌بان‌های پیمانی تا استخدام رسمی (که ممکن است هیچ‌گاه صورت نگیرد) همواره در تعلیقند و محیط‌بان‌های شرکتی با حقوقی بسیار پایین از طریق عقد قرارداد بین سازمان محیط‌زیست و یک شرکت برای خرید خدمات به کار مشغول می‌شدند. نوع اخیر جذب نیرو چند سال بیشتر دوام نیاورد و از محل بودجه طرح‌های مختلف عده‌ای در لباس محیط‌بانی به انجام وظایفی مشغول شدند که تقریبا اختیاری در رابطه با آنها نداشتند. این دو گروه از همان حداقل‌ حمایت‌های قانونی که قرار بود محیط‌بان‌های رسمی را زیر چتر خود قرار دهد و به عنوان ضابط قوه قضاییه شناخته شوند نیز بی‌بهره‌اند و اگر بخت یارشان باشد آموزش‌های مندرج در دستورالعمل خدمتی گارد محیط‌زیست را از سر می‌گذرانند.

شمار محیط‌بانان در مناطق حفاظت‌شده به شدت اندک است که دشواری کار‌ها را مضاعف می‌کند. به تازگی معاون سازمان محیط‌زیست گفته است که هزار نفر دیگر به جمعیت محیط‌بانان افزوده می‌شود و حقوق‌شان تا دوبرابر افزایش می‌یابد. حتی در صورت عملی شدن این وعده خوش‌‌آهنگ همچنان حفاظت طبیعت از کمبود نیروی متبحر رنج خواهد برد و جامعه محیط‌بانی از فشارهای اقتصادی (دریافتی محیط‌بانان بعضی مناطق در پایان سال ۱۳۹۰ حدود چهار میلیون و ۵۰۰ هزار تومان بوده است).

همچون سایر مشاغل، در جامعه محیط‌بانی ایران نیز سو استفاده از مقام و منصب دیده می‌شود. شماری از این افراد گاه با تندی، پرخاش و رفتار فراقانونی با شکارچیان غیرمجاز و حتی طبیعت‌گردان برخورد می‌کنند و گاه خود به جرگه متخلفان می‌پیوندند. نظیر دو لاشه بز وحشی که به گزارش روزنامه شرق، مسولان اداره کل محیط‌زیست استان کهگیلویه و بویراحمد ظرف چهار ماه از دو محیط‌بان کشف کردند.

فراگیر شدن چنین لغزش‌هایی به دلیل تنگناهای معیشت نه تنها می‌تواند جامعه دو هزار و ۷۰۰ نفری محیط‌بانان را به انحطاط بکشاند که روند نابودی میراث طبیعی ایران را نیز شدت می‌بخشد. یکی از راه‌های پرهیز از درغلتیدن به چنان گردابی، حمایت از محیط‌بانانی است که در راه انجام وظیفه دچار مخمصه شده‌اند. سال‌ها پیش زمزمه‌هایی از ایجاد صندوق سبز شنیده می‌شد که یکی از اهداف آن کمک به جامعه محیط‌بانی و خانواده‌های آنان بود اما پس از مدتی به فراموشی سپرده شد و بوی بهبود ز اوضاع حفاظت از میراث طبیعی کشور را به خاطره‌ها سپرد.

منبع بی بی سی با نقل از محیط بان