ضامن آهو لقبی است که نشاندهنده کرامت بدون حد و مرز امام هشتم (ع)است.شاید تاکنون روایتهای متفاوتی از چگونگی ضمانت آهو توسط امام رضا را شنیده باشید لیکن خالی از لطف نیست چون به ولادت این امام همام نزدیک می شیم, دو روایت که عمومیت بیشتری دارند را در این پست می گذارم امیدوارم مورد استفاده قرار گیرد.

یا ضامن آهو

روایت اول :

صیادی در بیابانی قصد شکار آهویی می کند و آهو شکارچی را مسافت معتنابهی به دنبال خود می دواند و عاقبت خود را به دامن حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام که اتفاقا در آن حوالی تشریف فرما بوده است، می اندازد. صیاد که می رود آهو را بگیرد، با ممانعت حضرت رضا علیه السلام مواجه می شود. ولی چون آهو را صید و حق شرعی خود می داند، در مطالبه و استرداد آهو مبالغه و پافشاری می کند.
امام حاضر می شود مبلغی بیشتر از بهای آهو، به شکارچی بپردازد تا او آهو را آزاد کند. شکارچی نمی پذیرد و به عرض می رساند: الا و بالله، من همین آهو را که حق خودم است، می خواهم و لاغیر ....
و آن وقت آهو به زبان می آید و سخن گفتن آغاز می کند و به عرض امام می رساند که من دو بچه شیری دارم که گرسنه اند و چشم به راه اند که بروم و شیرشان بدهم و سیرشان کنم. علت فرارم هم همین است و حالا شما ضمانت مرا نزد این ظالم بفرمایید که اجازه دهد بروم و بچگانم را شیر دهم و برگردم و تسلیم صیاد شوم...
حضرت رضا علیه السلام هم ضمانت آهو را نزد شکارچی می فرماید و خود را به صورت گروگانی در تحت تسلط شکارچی قرار می دهد.
آهو می رود و به سرعت باز می گردد و خود را تسلیم شکارچی می کند. شکارچی که این وفای به عهد را می بیند، منقلب می گردد و آن گاه متوجه می شود که گروگان او، حضرت علی بن موسی الرضا صلوات الله علیه است. بدیهی است فوراً آهو را آزاد می کند و خود را به دست و پای حضرت می اندازد و عذر می خواهد و پوزش می طلبد. حضرت نیز مبلغ معتنابهی به او مرحمت می فرماید و به علاوه تعهد شفاعت او را در قیامت نزد جدش می کند و صیاد را خوشدل روانه می سازد. آهو هم که خود را آزاد شده حضرت می داند اجازه مرخصی می طلبد و به سراغ لانه و بچگان خود می دود...

 


روایت دوم :

حاکم رازی می‌گوید:
روزی ابی منصور بن عبد الرزاق برای من حکایتی را نقل کرد:
من در ایام جوانی از دست اهل مشهد مقدس رضوی خشگمین بودم، در راه زوّار حضرت رضا علیه السلام را آزار می‌رساندم و لباس و اموال آنان را می‌گرفتم. روزی برای صید، بیرون رفتم. آهویی را دیدم و یوزپلنگ شکاری خود را به دنبالش فرستادم.
یوزپلنگ به دنبال آهو می‌دوید و آهو هم فرار می‌کرد تا رسید به دیوار صحن حرم حضرت رضا علیه السلام، و همان‌جا ایستاد. یوزپلنگ همین که نزدیک آهو شد، ایستاد و جلوتر نرفت. هر چه کردم آهو را بگیرد، از جای خود تکان نخورد. اما هر وقت آهو از دیوار فاصله می‌گرفت یوزپلنگ قصد گرفتن او را می‌کرد. تا بالاخره آهو داخل حجره‌ای شد. من جلو رفتم و از کسی که آنجا بود پرسیدم:«این آهو کجا رفت؟»
گفت:«من آهویی ندیدم.»
من هم داخل شدم و آهو را نیافتم.
فهمیدم حضرت رضا علیه السلام آن را پناه داده است.
از آن روز به بعد، من نذر کردم که دیگر زوّار امام رضا را آزار نرسانم و متعرّض آنها نشوم. اکنون نیز هر وقت حاجت مهمّی دارم به زیارت آن قبر شریف می روم و حاجتم را از خداوند می‌خواهم و خدا هم حاجتم را بر می‌آورد. تا به حال دو بار از خداوند فرزند پسر خواسته‌ام و خداوند هم به من عنایت فرموده است، و این از برکت آن مشهد مقدس است که بر امام آنجا سلام باد.

منابع :

http://www.eteghadat.com/forum/forum-f40/topic-t339.html

http://www.imamreza.net/per/imamreza.php?id=211