تاحالا هرچی صحبت کردیم درمورد مشکلات محیط بانی بوده بدنیست از شیرینی های شغل محیط بانی هم صحبت کنیم . گرچه هرچی بگیم و بنویسیم تومقوله دردا و رنجای محیط بان ، بازم بسیار کم گفتیم.افسوس

 

گشت زدن تومنطقه کار هروز یه محیط بانه . ولی هیچوقت یه نواختی بسراغش نمیاد . تواین گشت ها هر روز یه اتفاق تازه می افته که هیچ شباهتی به اتفاقای روزای قبل نداره ، حتی اگه مسیر و محلش یکی باشه.ماجرا برمیگرده به حدود دو سال پیش تو فصل زادوولد پاییزه آهوها و جفت گیری اونا(هردوتاش تو یه فصله تقریباً)، بعدازیک گشت حسابی با موتور سیکلت به اتفاق دونفراز همکارا  تو منطقه حفاظت شده مند- بردخون ، اومدیم برجک . برجک یه ساختمونیه تو دل محدوده امن منطقه حفاظت شده مند، یه جای دنج که از لحاظ ارتفاع نسبت به دشت های اطرافش بالاست وبراحتی میتونی با دوربین چندین کیلومتری خودتو ببینی .

 

دیگه بعدازظهر بود،شروع کردیم به دوربین کشی ، گله های آهوها رو می دیدیم که داشتن تو طبیعتی که متعلق به خودشون بود می گشتن. درحال تماشای آهوها بودیم که متوجه حضور یه قلاده گربه جنگلی در فاصله 100 متری یه گله 6 تایی آهو شدیم ، که خیلی ماهرانه ازلابلای بوته ها به اون گله نزدیک می شد . برامون خیلی جالب بود آخه اصلاً هیکل گربه جنگلی به شکار آهو نمی خوره، جثه آهوها 3برابر اون گربه بود. ولی ظاهراً گربه بدجور حوس گوشت آهو کرده بود، آهو ها هم بنده خدا بی خبر از همه جاداشتن واسه خودشون از علوفه پاییزی استفاده می کردن . تو این فصل ( جفت گیری ) آهوهای نر چند تا ماده رو تصاحب می کنند و برعکس فصول دیگه خیلی فعالیتشون بیشترمی شه لبخند اون شش تا هم همین قضیه رو داشتن یکی شون نر بود و بقیه ماده . گربه هرلحظه نزدیکترمیشدواین 6تا اصلاً حواسشون به اطرافشون نبود.ناراحت

ممنون میشم تو ادامه مطلب باقیشو بخونین

 


 

  فاصله  به کمتر از ده متر رسیده بود که یکباره نر متوجه حضورگربه شد .جالب بود بجای فرار به طرف گربه رفت و ماده ها هم یه جورایی پشتش قرار گرفتن.جالبتر شد وقتی که دیدیم یه راس بره آهوی متولد شده تو پاییز با اون جثه ریزش از لای بوته فرار کرد و رفت پشت ماده ها . تازه متوجه نیت شوم گربه جنگلی شدیملبخند . خلاصه آرایشی که آهوی نر گله گرفته بود هیچ راهی رو برای گربه جنگلی نذاشت، الا عقب نشینی .البته چند بار سعی کرد از کمند آهوی نر فرار کنه و خودشو به بره آهو برسونه که موفق نشد. نمیدونم چطور شد که چند تا آهوی نر هم که تو نزدیکی اون بودن به کمکش اومدن و اینقد با شاخاشون گربه بیچاره رو ترسوندن که علارغم میلش عقب نشست. خلاصه اینکه آهوها اینقد گربه رو روندن تا از دشت خارج شد و رفتش توی جنگل.

از اون روز تا حالا هروقت به یاد اون صحنه ها می افتم افسوس می خورم چرا دوربین عکاسی و یا فیلمبرداری خوبی نداشتم که از اون صحنه عکس و فیلم تهیه کنمناراحت . البته هنوزم ندارمنیشخند

 

توهم اگه یه محیط بانیتشویق حتماً خاطرات زیبا و خواندنی داری . پس بنویس ، خوشحال میشم بنام خودت تو وبلاگم بزارمشون.ازطبیعت گردیات ،درگیریات با شکارکشا ، اتفاقات روزمره کار محیط بانی و .. بنویس، منتظرممنتظر